تبليغاتX
مِن و میچکا

مِن و میچکا

زندگی

دستانم

که در باغچه کاشته بودمشان

روئیدند

زمستان که گذشت

شکوفه دادند

حالا همیشه بوی گل می دهم

.......................................................

گفتند : زیباترین سروده را

در ستایش دستها بیاورید

گفتم : دستانم

در نوازش اندامش بی تاب است

 

گردون به خوشبختی من بخند !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:38  توسط میچکا  | 

" افسانه شخصی " منظور آن چیزی ست که تو همیشه آرزو داری که انجام دهی. هر یک از ما از ابتدای جوانی می داند " افسانه شخصی " اش چیست.

" روح جهان " از سعادت آدمیان تغذیه می شود ، یا از بدبختی،ُ حسرت و حسادت آنها. تحقق " افسانه شخصی " تنها وظیفه انسان است. همه چیز در خدمت یک چیز است.

و وقتی تو چیزی را می خواهی همه جهان دست به یکی می کند تا تو آرزویت را متحقق کنی.

کیمیاگر/ پائلو کوئلیو

 

گردون ! من برای با تو بودن همه نیروهای کائنات را فرا خواندم...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:13  توسط میچکا  | 

اوست که به من می نگرد

به لبخند نگاهم بالغ می شود

به شب موهایم

مست

و به رویش اندامم

هرزه

دستانم را

- همه هستی من -

در خاک باغچه می رویمشان

 

پنجشنبه ها وعده دیدار ما گردون !

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:10  توسط میچکا  | 

با همه ایمانم تمام نیروهای کائنات ، منفی ، خنثی چه مثبت را در جهت " شدن ها " می شورانم. هیچ نشدن ، نتوانستنی ! در برابر خواستن من سر بلند نمی کند...

ایمان بیاوریم به شکوفائی نیلوفر و رقص دستان خدا

...

گردونم ! تو رو با باورم به دست آوردم ، تو را با دستانم حفظ می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:25  توسط میچکا  |